حكيم زجاجى
1003
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بر آن ، نامور وقف بسيار كرد * در آتشكده زر به انبار كرد به خروارها اندر او عود خام * همىسوختند از پى ننگ و نام بيامد يكى تن اذرباد نام * در آن انجمن خرم و شادكام سخن گفت با هركسى در نهفت * دل مردمان كرد با كفر جفت طريقى برآورد با خلق پيش * نه آيين دين بود و نى رسم كيش چو شاپور از آنكس خبردار شد * ز كردار ناكس دلافگار شد بفرمود او را جهاندار بست * دل نازنين اندر آن كار بست مس آورد بر سينهء او گداخت * همىسوخت آن گبر ليكن بساخت به تن بر كه چون سرو باليده بود * نهان روغن و ملح ماليده بود مس گرم اندام او را نسوخت * دل هرتن از كار او برفروخت از آن مس بزرگان خرده نگر * خريدند و دادند ده چنده رز نهادند در گنج شاهان پيش * براى تبرك پى جان خويش چنان تا به ايام هارون بماند * جهاندار مأمون به بيرون فشاند بدان مرد اهل عجم بگرويد * همه كس به خدمت برش مىدويد ورا بتپرستان گرفتند « 1 » دوست * دريدند از مهر او مغز و پوست به ناگاه شد شاه شاپور پير * به خاك اندرون رفت مانند تير ز گيتى برون رفت شاپور شاه * شد از سوك آن شاه بىنور ماه ز مادر برادر بد او را يكى * كه از ماه پيدا نمود اندكى به قولى دگر شاه آزاده بود * شهنشاه را خويش و عمزاده بود پادشاهى اردشير شاپور چهار سال نشست از بر تخت شاه اردشير * كه بودش پدر هرمزان دلير بياراست از روى خود پيشگاه * ورا خواند هركس دلاور نه شاه برآورد طاو [ و ] سوش پر و بال * نبد شاه گيتى مگر چار سال
--> ( 1 ) كردند